تبليغاتX
شب گرد

شب گرد

سرقت از موزه مردم شناسی شهر گردشگری شهمیرزاد

کلاکچی ( دیدبان میراث طبیعی و فرهنگی شهمیرزاد ) : درب ها و پنجره های تاریخی و ارزشمند منزل امینی ها ( هوشمند ) در محله قدیمی محرم دشت شهمیرزاد که پس از خریداری توسط شهرداری و شورای شهر شهمیرزاد و تامین اعتبار مرمت و بازسازی آن ، می رفت تا به موزه دائمی مردم شناسی شهر نمونه گردشگری شهمیرزاد تبدیل شود ، توسط سارقان آثار عتیقه و میراث فرهنگی به سرقت رفت و به بخش هایی از خانه آسیب های جدی وارد شد .

سرقت منزل هوشمند - امینی شهمیرزاد

این بنا که با هنر معماری بومی شهمیرزاد ساخته شده و جزو معدود بناهای کهن شهمیرزاد محسوب می شود که از گزند تخریب در امان مانده و با عمری بیش از ۱۵۰ سال  ذوق و هنر مردمان این شهر را به رخ می کشد ، با مذاکرات به عمل آمده قراربود پس از مرمت و بهسازی توسط پیمانکار آثار فرهنگی ، در اختیار انجمن دوستداران میراث فرهنگی شهمیرزاد قرار گیرد تا به وسیله این NGO به تماشاگه مردم شناسی شهمیرزاد و دفتر انجمن تبدیل شود که متاسفانه با سهل انگاری محض مسوولین ، به ویژه کوتاهی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری سمنان در تاریخی نامعلوم ! و پیش از آغاز عملیات مرمت مورد سرقت قرار گرفت و تقریبا تمامی آثار هنری قابل حمل آن به سرقت رفت ....



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 2:40  توسط پرنده مهاجر  | 

بعثت پيامبر(ص) مبارك

در نعت سيد المرسلين عليه الصلوة و السلام

 

كريم  السجايا  جميل  الشيم  

 نبى  البرايا  شفيع   الامم 

 

  امام رسل،  پيشواى سبيل  

 امين خدا،  مهبط  جبرئيل 

 

شفيع  الوري، خواجه بعث و نشر  

 امام   الهدي،  صدر  ديوان  حشر 

 

  كليمى كه چرخ فلك طور اوست  

 همه نورها   پرتو   نور  اوست 

 

يتيمى كه ناكرده  قرآن  درست  

 كتب خانه ى چند  ملت  بشست 

 

چو  عزمش  برآهخت شمشير بيم  

 به معجز  ميان  قمر  زد  دو  نيم 

 

چو صيتش در  افواه  دنيا  فتاد  

 تزلزل در  ايوان كسرى فتاد 

 

 به  لاقامت لات بشكست  خرد  

 به  اعزاز دين آب عزى ببرد 

 

  نه  از لات و عزى برآورد گرد  

 كه تورات و انجيل منسوخ كرد 

 

  شبى بر نشست از فلك برگذشت  

 به تمكين و جاه از ملك برگذشت 

 

  چنان گرم در تيه قربت براند  

 كه در سدره جبريل از او بازماند 

 

  بدو  گفت سالار بيت الحرام  

 كه اى حامل وحى برترخرام 

 

  چو در دوستى مخلصم يافتى  

 عنانم ز صحبت چرا  تافتي؟ 

 

بگفتا فراتر مجالم نماند  

 بماندم كه نيروى بالم نماند 

 

اگر يك سر مو فراتر پرم  

 فروغ  تجلى بسوزد  پرم 

 

نماند به عصيان  كسى در گرو  

 كه دارد چنين سيدى پيشرو 

 

چه نعت پسنديده  گويم تورا؟  

عليك  السلام  اى نبى الورى 

 

بوستان سعدي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 2:33  توسط پرنده مهاجر  | 

دو شعر زيبا از سهراب سپهري

 

در این اتاق تهی پیکر
انسان مه آلود
نگاهت به حلقه کدام در آویخته ؟
درها بسته
 و کلیدشان در تاریکی دور شد
 نسیم از دیوارها می ترواد
گلهای قالی می لرزد
ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می زنند
باران ستاره اتاقت را پر کرد
 و تو درتاریکی گم شده ای
انسان مه آلود
پاهای صندلی کهنه ات در پاشویه فرو رفته
 درخت بید از خک بسترت روییده
 و خود را در حوض کاشی می جوید
تصویری به شاخه بید آویخته
کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد
گویی ترا می نگرد
 و تو از میان هزاران نقش تهی
گویی مرا می نگری
 انسان مه آلود
ترا در همه شبهای تنهایی
 توی همه شیشه ها دیده ام
مادر مرا می ترساند
لولو پشت شیشه هاست
و من توی شیشه ها ترا می دیدم
لولوی سرگردان
پیش آ
 بیا در سایه هامان بخزیم
درها بسته
 و کلیدشان در تاریکی دور شد
بگذار پنجره را به رویت بگشایم
انسان مه آلود از روی حوض کاشی گذشت
 و گریان سویم پرید
شیشه پنجره شکست و فرو ریخت
لولوی شیشه ها
شیشه عمرش شکسته بود

 

و پیامی در راه

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
 کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
 دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
 هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد
 من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
 بادبادک ها به هوا خواهم برد
 گلدان ها آب خواهم داد
خواهم آمد پیش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد
 مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
آشتی خواهم داد
 آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
 نور خواهم خورد
 دوست خواهم داشت

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 2:6  توسط پرنده مهاجر  | 

فرخنده ميلاد کعبه زادحماسه ومهرورزي ،مولود کعبه ،مولي موحدين


حضرت علي بن ابيطالب (ع)


برپيروانش گرامي باد


 


 


علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را    
که به ما سوا فکندي همه سايه ي هما را    


    دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين
       به علــي شناختم من به خدا قســم خدا را
 


علي عليه السلام  و زيبائيها:


زيباترين ولادت: تنها کسي که در داخل خانه خدا بدنيا آمد، اوست.


زيباترين نام: بنا بر روايات متعدد، نام علي مشتق از نام خداست.


زيباترين معلم: علي تربيت شده دست پيامبر (ص) بود.


زيباترين سخنان: به تعبير بسياري از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کريم است.


 


تولد در خانه خدا


مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.


او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...


فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.


چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.


فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.


نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...


 


نسب علي (ع)


نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.


پدر علي (ع)


يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.


مادر علي (ع)


مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».


 کنيه علي (ع)


در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:


ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.


القاب علي (ع)


در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:


يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.


مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و  کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.


نهج البلاغه علي (ع)


يکي از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي که از روح بلند پيشواي پرهيزکاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، کتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان کوتاه و حکمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيکران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير کلام حضرت علي (ع) که گذشت روزگار نمي تواند غبار کهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب که تا هميشه بر تارک علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مکتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حکومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوک و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين کتاب شريف يکي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.


 


و علي (ع) مي آيد ...


ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...


و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.


 معشوق خدا


آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.


 طبيب دردمندان


ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.


 مردي از تبار نور


مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علي، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.


 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 2:57  توسط پرنده مهاجر  | 

آیا همیشه تمام کارها ی ناخوشایند بد شانسیست؟

روزی پیر مردی با پسرش همراه با تمام دارایی خود یعنی یک اسب زندگی میکرد.

زندگی بر وفق مراد بود و زمان نیز میگذشت.

روزی اسب پیر مر گریخت و رفت تمام اهل آبادی به پیر مرد  میگفتند:

پیر مرد بد شانسی آوردی اسبت که رفت دیگر چه کار می خواهی بکنی ؟

و پیر مرد با لبخند جواب میداد :همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او .

چند روز بعد اسب پیر مرد با یک گله اسب باز گشت

همه اهل آبادی به پیر مرد میگفتند :

چه خوش شانسی که یکی رفت و چند آمد

و پیر مرد با لبخند جواب میداد :همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او .

چندی بعد پسر پیر مرد در حال تعلیم اسبها افتادو پایش شکست.

و باز همان اهالی به اوگفتند:

پیر مرد بد شانسی آوردی  پای پسرت شکست دست تنها شدی .

و باز  همان جمله بود که:همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او .

چند روز بعد از طرف حاکم فرمان رسید که همه جوانان باید به جنگ بروند.

در آن آبادی همه رفتند اما پسر پیر مرد ماند و کمک حال پدر شد .

حال خود شما بگویید  که آیا همیشه تمام کارها ی ناخوشایند بد شانسیست؟

یا همه کارهایه خوب خوش شانسیست ؟

 در هر صورت توکل بر او تحمل سختی ها را بیشتر میکند.

در پناهش سعادت مند باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:22  توسط پرنده مهاجر  | 

کتاب رمان عشق ماندگار برای موبایل

کتاب رمان عشق ماندگار برای موبایل


 


رمان زیبا و عاشقانه ی عشق ماندگار یکی دیگر از سری کتابهایی می باشد که  برای شما عزیزان ارائه شده است.این کتاب با فرمت جاوا ارائه شده است .

http://dl.yekmobile.com/yekmobile/4/eshghe-mandegar.gif

yekmobile.com دانلود - Download Link
  yekmobile.com   حجم :380 کیلوبایت
   پسورد  :  www.yekmobile.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:13  توسط پرنده مهاجر  | 

رمان عروس نخجوان برای موبایل

کتاب رمان عروس نخجوان برای موبایل با فرمت جاوا قابل نصب بر روی گوشی های پشتیبان جاوا نوشته علیرضا ذیحق
قسمتی از رمان : " به پل که رسیدم گذرنامه‌ام را مأموری وارسی کرد و پا به خاک آن ور رود گذاشتم. هنوز چند قدمی ‌نرفته بودم که از جیغ و داد و صف های عریض و طویل مردم برای انجام تشریفات گمرکی، حسابی بهت‌ام گرفت. از خانم زیبا و جوانی که معلوم بود آن وری‌یه و از ابتدای پل دوشادوش من بود و تو این سه - چهار دقیقه خیلی وضع و اوضاعش فرق کرده و دیگه از مانتو و روسری‌اش خبری نبود پرسیدم:
-می‌بخشین‌ها! مگه اونور چی ریختن که چنین ازدحامی یه؟... "

کتاب موبایل

yekmobile.com دانلود - Download Link
 yekmobile.com   حجم :80 کیلوبایت
  پسورد  :  www.yekmobile.com
   منبع :www.yekmobile.com

 قابل اجرا برروی تمام گوشی های

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:8  توسط پرنده مهاجر  | 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:5  توسط پرنده مهاجر  | 

رمضان ماه عزیز توست ...

به نام خداي دلشدگان

 به نام تو برمی خیزم در طلوع امیدی که ابدی است...

سجاده ام رو به نور و وضو می گیرم با آیه های عشقت ...

 ثانیه ها رنگ تو می شود و پر میکشد دلم تا اوج بلندترین قله مهرت ...

 اینجایم...

 ابتدای راه تو آغاز راهی که انتهایش تو ایستاده ای به صلابت بهشتی که وعده داده ای ...

 ماه توست خدای من و من مهمان کوچک تو...

در دلم مهمانی کوچک امید است و صدایم سرشار از ربنا...

 ربنای من پر واژه پرطنین می خواند تا به عرش تا به آسمان تا به خود تو...

که رمضان ماه عزیز توست...

 متن فوق دكلمه اي بود زيبا كه همواره شنیدن آن روحم را نوازش می دهد..

. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می فرمایند:

 «بَحْراً لَا یُدْرَکُ قَعْرُهُ وَ مِنْهَاجاً لَا یُضِلُّ نَهْجُهُ وَ شُعَاعاً لَا یُظْلِمُ ضَوْءُه‏»

 قرآن دریایی است که ژرفای آن را کس نداند و راهی است که پیمودنش رهرو را به گمراهی نکشاند و پرتوی است که فروغ آن تیرگی نگیرد. (نهج‌البلاغه/خطبه198) "

انسان هر قدر به دريا نزديك شود، عظمت آن را بيشتر احساس می‌كند، قرآن كريم نيز كتابی است كه هر قدر انسان بيشتر با آن انس بگيرد، عظمت آن را بيشتر درك می‌كند... به عمق دريا نمی‌توان احاطه پيدا كرد، به عمق دريای معرفت قرآن كريم نيز نمی‌توان به سادگی دست يافت و هر كس به اندازه ظرفيت خود از دريا استفاده می‌كند، از دريای معارف قرآن نيز هر كس به اندازه ظرفيت علمی خود بهره می‌برد." التماس دعا.....

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:32  توسط پرنده مهاجر  | 

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شوند مراقب رفتارت باش که عادتت می شوند مراقب عادتت باش که شخصیتت می شوند مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شوند.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 1:40  توسط پرنده مهاجر  | 

زندگي كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلبها گراميتر از آنند كه بشكنند.آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود.فردا خورشيد طلوع خواهد كرد، حتي اگر ما نباشيم
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:31  توسط پرنده مهاجر  | 

شعری زیبا و قابل تامل از دكتر علی شریعتی

خدایا کفر نمی‌گویم
پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 2:26  توسط پرنده مهاجر  | 

هفت اصل بیل گیتس

بیل گیتس، مالك و رئیس سابق"مایکروسافت"، طی یک سخنرانی كه سابقا یعنی در زمانی كه ریاست مایكروسافت را عهده دار بود، در یکی از دبیرستان‌های امریکا انجام داد، او در این سخنرانی نكاتی را خطاب به دانش‌آموزان یادآور شد و گفت: "در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند".

بیل گیتس فردی است كه موفقیت های چشمگیرش زبانزد خاص و عام است و می توان از تجربیات و نگرش های اندیشمندانه اش درس گرفت. او هفت اصل مهم زندگی که دانش‌آموزان در هیچ دبیرستانی فرا نمی‌گیرند، را بدین شرح بیان كرد :

 اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است سعی كنید با این حقیقت کنار بیائید.

 اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست و شما خودتان باید در بدست آوردن آن تلاش كنید. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آنكه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

 اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما مبلغ فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنكه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمتی در حد انتظارات خودتان برای كسب موفقیت های آینده تان بکشید.

 اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن در یك شركت یا موسسه، متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون او دیگر امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد و در مقایسه با كاری كه انجام خواهید داد تنها منافع خود را مد نظر قرار می دهد.

 اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها یا خیلی از مشاغل ساده با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار "یک فرصت" برای آینده بود.

 اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

 اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان فعال و پرشوری بودند و به قدری که اکنون شما تصور می كنید، ملال‌آور نبودند.
 
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:17  توسط پرنده مهاجر  | 

ذهن زیبا

 

Let every day be a dream we can touch

Let every day be a love we can feel

Let every day be a reason to live

بگذار هر روز رویایی باشد باور کردنی.

بگذار هر روز عشقی باشد دچار شدنی.

بگذار هر روز بهانه ای باشد حیات بخشیدنی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:2  توسط پرنده مهاجر  | 

روز معلم مبارک

روز معلم را بر همه ى معلمان جهان مبارك

باد.

 

دست معلم هايم درد نكنه


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:52  توسط پرنده مهاجر  | 

روز ملی خلیج همیشه فارس

 

 

 

خليج فارس و نام پرتوافكن آن ميراث گرانسنگ ايرانيان باستان است. ميراثي كه ايرانيان آزاد انديش روزگار كهن براي فرزندان خود به يادگار گذارده‌اند تا مايه فخر و مباهات نسلهاي بعدي باشد و ايرانيان همواره به خاطر آورند كه نمادهاي ميهني و ملي آنان كه با پوششي از باورهاي ژرف ديني و الهي مزين و متبرك شده است، در هميشه تاريخ موجب باليدن آنان بوده و خواهد بود.

 

نام خليج فارس در دل تاريخ ...

از آن هنگام كه تاريخ بشر مكتوب شد و جغرافي بگونه‌اي علمي در مقياس با سطح و حد تحقيق و مطالعه در دوران باستان مورد بررسي قرار گرفت، نام خليج فارس جزء چهار درياي شناخته شده بوده كه به اعتقاد يونانيان كهن همگي از يك اقيانوس عظيم به وسعتي معادل همه آبهاي جهان سرچشمه مي‌گرفتند و بسيار پيش از آنكه داريوش هخامنشي امپراتور ايران در كتيبه‌هاي خود از درياي پارس سخن براند، حتي غيرايرانيان هم اين پهنه آبي را با نام پارس مي‌شناختند.

خليج پارس نامي است به جاي مانده از کهن‌ترين منابع، زيرا که از سده‌هاي پيش از ميلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمين ملت ايران _ گره خورده است.

قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است که عده‌اي معتقدند: «خليج فارس گهواره تمدن عالم يا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستاني اين منطقه، نخستين انسان‌هايي بودند که روش دريانوردي را آموخته و کشتي اختراع کرده و شرق و غرب را به يکديگر پيوند داده‌اند. اما دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال پيش از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد. داريوش بزرگ،‌ نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. کشتي‌هاي او طول رودخانه سند را تا کرانه‌هاي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ کنوني رسيدند. او براي نخستين بار در محل کنوني کانال سوئز فرمان کندن ترعه‌اي (کانالي) را داد و کشتي هايش از طريق همين ترعه به درياي مديترانه راه يافتند. در کتيبه‌اي که در محل اين کانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن اين ترعه را داده ام از رودي که از مصر روان است به دريايي که از پارس آيد پس اين جوي کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان که خواست من بود." اين نخستين مدرک مکتوب بجا مانده درباره خليج فارس است. از سفرنامه فيثاغورث 570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شده است.

پس از اسلام نيز آن زمان كه واژه‌ سازي و رويا پردازي براي خلق اسامي مجعول عاري از قبح نشده و جزء سنتهاي سياست پيشگان و عوامل آنان در نيامده بود، جملگي علماي غيرايراني و حتي دانشمندان عرب مانند "شهاب‌الدين النويري" و "ابن حوقل النصيبي بغدادي" كه نام خليج فارس را همراه با نقشه آن بگونه‌اي مستند مشخص كرده است، با حفظ حرمت قلم، تشكيك در نام اين دريا را حتي در ذهن خود خطور ندادند و پايبندي به صداقت و راست‌انديشي را از خود به يادگار گذاردند. اما شيفتگي قدرت و نشئگي شهرت و اقتضاي زمانه، جايگزين صداقت و درست گفتاري شد و در واقع نام جعلي خليج عربي براي بار نخست از سوي "عبدالكريم قاسم" رييس جمهوري اسبق عراق عنوان شد و با روياپردازي اعراب را به فرزين بندي در مقابل ايرانيان فرا خواند و اين افكار بچه گانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران با تحريك امپرياليسم جهاني و دشمنان اسلام پررنگ تر گرديد.

از دوره جمال عبدالناصر رئيس جمهور پيشين مصر نیز، به تشويق او و اوجگيري تعصب عربي، رسماً کشورهاي عربي نام تاريخي خليج فارس را در رسانه ها و کتب رسمي عربي تغيير دادند.

از سفرنامه فيثاغورث 570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شده است.

كشورهاي حوزه خليج فارس و جهان بايد نيك دريابند كه پاك نمودن حقيقت از تاريخ امري ناممكن است كه جهان سالها شاهد اينگونه تلاش هاي ناممكن صهيونيسم جهاني در محو فلسطين بوده و هست. و اكنون و اين بار نيز بدانند كه روياي تازه و پريشان آنان هيچگاه تعبير نخواهد شد چرا كه هر مرد و زن ايراني مقتدرانه از آبهاي نيلگون و نام خليج هميشه فارس حراست خواهد نمود.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:8  توسط پرنده مهاجر  | 

کوتاه و خواندني از سعدي

 

اثر

- هر چه نپايد، دل‏بستگي را نشايد.

 

- ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند.

 

- خانه دوستان بروب و درِ دشمنان مکوب.

 

- اگر شب‏ها همه قدر بودي، شب قدر بي‏قدر بودي.

 

- صد چندان که دانا را از نادان نفرت است، نادان را از دانا وحشت است.

 

- هر که را زر در ترازوست، زور در بازوست.

 

- از نفس‏پرور، هنروري نيايد و بي‏هنر، سروري را نشايد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:45  توسط پرنده مهاجر  | 

اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی


 

شرح زندگی نامه سعدی



 

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی بی تردید بزرگترین شاعری است که بعد از فردوسی آسمان ادب فارسی را با نور خیره کننده اش روشن ساخت و آن روشنی با چنان تلألویی همراه بود که هنوز پس از گذشت هفت قرن تمام از تاثیر آن کاسته نشده است و این اثر تا پارسی برجاست همچنان برقرار خواهد ماند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:20  توسط پرنده مهاجر  | 

کتاب روانشناسی شیوه های بالندگی و شکوفایی اراده مشکلات جوانان

کتاب روانشناسی شیوه های بالندگی و شکوفایی اراده مشکلات جوانان ... خصوصیات جوان ... اراده ... نشانه های اراده ..با فرمت جاوا در اختیار شما قرار گرفته است.

 

فرمت : Java
دانلود | با حجم 176 KB
رمز فایل : www.far30mobile.com
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 2:47  توسط پرنده مهاجر  |